حلقه چهارم
ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما
![]()
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلامی دوباره:
۲۶/تیر/۹۲:
چهارشنبه ی دیگری ازراه رسید و باهمراه ی دوستان همیشگی اش گذشت..
ابتدای شعر خوانی با دوبیت از آقای مصدق همراه شدیم وبعداز ایشان مریم آریان از " محمدسلمانی "شاعر نام آشنای البرزی چند غزل خواندند .
خانم شجاعی که تازه به حلقه آمده اند دوستان را به یک غزل واره ویک ترانه مهمان کردند.
مونا اکبریان هم ۴ کار سپید کوتاه خواندند که دوستان به ویژه ابوطالب صفدری راجع به زبان یکدست کار ودیگر المانهای شعر سپید به تبادل نظر پرداختند.
مرضیه اینانلو و فاطمه طالبی هم هر کدام یک کار سپید کوتاه خواندند که درباره هردو کار به طور اجمالی صحبت شد.
آقای احمدی از همراهان جدید حلقه غزل خواندند که دوستان درمورد زبان آرکاییک غزل نکاتی را یاد آور شدند.
آقای محمدی هم دو کار سپید خواندند.
آقای کیهانی وخانم خلیلی هم غزل های خوبی خواندند.
درانتها زهرامحمودی و ستایش احدی هم دوستان را به شنیدن غزل های خود مهمان کردندو حلقه ی چهارم حلقه هم به دست صمیمی اتفاقی ها بسته شد.
![]()
۱
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست
در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آتار ننگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست
دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید... فرصت پلکی درنگ نیست
وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست
تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد
هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست
۲ *******************************
چرا ز هم بگریزیم راهمان که یکی است
سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است
چرا زهم بگریزیم؟ دست کم یک عمر
مسير ميکده وخانقاهمان که يکی است
تو گر سپيدی روزی ومن سياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماهمان که يکی است
تو از سلاله ليلی من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم اشتباهمان که يکی است
من وتو هردو به ديوار ومرز معترضيم
چرا دو توده ی آتش؟گناهمان که يکی است
اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است...
محمد سلمانی
![]()
۱
بهار امسال
یخ ها تن به آب شدن نمی دادند
و رودخانه
به انتهای قامتش خیره
شده بود
بهار امسال
درخت حس آن را نداشت
که دستان شکوفایی اش را
از
جیب های سخاوتمندش
درآورد
بیچاره کفش دوزک
که تازه به شانه های درخت
رسیده بود
گریه کردن را تجربه کرد
باغبان نیز خیره به تنهایی
خنده هابش
را
بی تعصب
ریز ریز کرد و ریخت
جلوی کبوتر ها
بهار امسال
کسی
آفریده نشد
و مردم خودشان را برای جشن آخرالزمان
آماده می کردند...
************************************
۲
سر سربازی را نشانه می روم
نکند شاعر باشد
قلبش را نشانه می روم
نکند عاشق باشد
نه من نمی توانم شعری برای جنگ بگویم
از شاعر به دشمن
از شاعر به دشمن
یکی از سربازهایتان را بفرستید
این شعر را تمام کند.
مجید سعدآبادی

تمام روخانه های جهان
نمی توانند شیارهای دست پدرم را
پرکنند.
محمد محمدی

1
پاییز
جایی نمی رود
برگ ها به یادش می افتند!
**************
۲
می توانستم ابر باشم
پرنده
یا درخت
اما...
عاشق تو شدم!
********************
۳
ما عاشق هم بودیم
از آغاز خلقت
همه چیز درست بود
جز جای قلب های مان
مونا اکبریان
![]()
تا خلوت چشمانت يك عمر اگر راهست
تو مقصدمن باشي اين فاصله كوتاهست
دردي كه سكوتش را صد مرتبه هجي كرد
با بغض نگفتن ها مدفون شده در چاهست
دل سربه هوايي شد دنبال خيالاتش
از هيچ كسي نشنيد اين جاده به بيراهه ست
از ترس بلندي ها هرگز نپريدم حيف!
دلخوش كه دراين بركه تصويركي از ماهست
در بزم مترسكها هي ريزه خوري كردم
وحشت زده تسليم قلبي كه پراز كاهست
پايان زمان نزديك اين چرك نويسي كه
پشت خط قرمزها سر مشق غم وآهست
دل راهي درياشد با قايق روياييش
افسوس نفهميدم برشانه ي تمساح است...
زهرامحمودی

وقتی کسی در عشق ظرفیّت ندارد
یعنی دوام عشق، ماهیّت ندارد
از جرم من بگذر که از تو می نویسم
هر شاعری چون من صلاحیّت ندارد
من، تو شدم حرفی بزن باز از زبانم
آیینه از خود هیچ ذهنیّت ندارد
مجبورم از تو بگذرم وقتي كه گفتی:
با جیب خالی عشق کیفیّت ندارد
قانون قلبم را شكستي تا نباشد
مهري كه در عرف تو رسميّت ندارد
خوشبختي ات بي شك پس از اين ماجراها
ديگر براي من اهميّت... نه، دارد !
با رفتنم از خاطراتت محو مي شد
تصويري از ذهني كه عينيّت ندارد
□□□
هر کس كه آمد بخشی از قلب مرا برد
چون سرزمین من تمامیّت ندارد
روح ا... ستایش احدی
![]()
چهارشنبه آینده ۲/مرداد /۹۲
حلقه اتفاق با محوریت شعر طنز چشم انتظار نگاه مهربان شماست.......
به امید دیدار


